در این هشت نه ماهی که از آغاز زندگی مشترکم می گذره (1) ، با یه پدیده ی بسیار عجیب و تلخ مواجه شدم!

اتفاق متداولی که بین بچه های مذهبی(2) بعد از ازدواج میفته اینه که سعی می کنند بین دوستان خودشون و دوستان همسرشون واسطه امر خیر بشوند. البته آسیب هایی هم داره، اما بالاخره نیت خیری پشتشه و دیده شده که نتیجه هم داده.

من و بانو هم با یه همچین صحنه ای مواجه شدیم. پسرهای بسیار خوبی که من بین رفقای مختلف محل و دبیرستان و دانشگاه می شناختم ، و همینطور در مورد بانو. هر از گاهی بعضی ها رو به هم معرفی می کردیم. تجربیاتی هم داشتیم. کم کم متوجه شدیم اول باید خانواده ها رو با هم چک کنیم، بعد دختر و پسر رو؛ و تجربیات دیگه(3)...

اما اون پدیده تلخی که کم کم متوجه اون شدم و زیر پوست جامعه جوان(4) ما جریان داره تصورات غلط جامعه ی دختر ها و پسرها از همدیگه است.

علیرغم تصور پسر ها، دخترهای متدین و کم توقع بسیاری وجود دارن که چشم انتظار آمدن خواستگار در خانه نشسته اند و بزرگترین نگرانی شون اینه که این انتظار اینقدر به طول بیانجامه که سن و سالشون بگذره.
این تفکر خیلی بین پسر ها جریان داره که دخترها دیگه توانایی تربیت فرزند ندارند و دختران روزگار ما اهل فرزندآوری و خانه داری و تربیت فرزند نیستند و همه دنبال کار بیرون منزل و ادامه تحصیل های طولانی مدت و با توقعات بی سر و ته هستند. اما واقعیت اینه که هرچند این اخلاق ها و تفکرات زیاد شده، اما ترویج این تفکر تا این حد خیلی خیلی اشتباهه و خود این اشتباه باعث بدبینی زیادی بین پسرها شده و این نگرانی و بدبینی باعث میشه در همه مراحل قبل از ازدواج ترس عمیقی بین پسرها وجود داشته باشه و مانع پیشرفت اونا بشه.

در مقابل ، علیرغم تصور دختر ها، پسر های متدین و مذهبی بسیاری وجود دارن که هم اهل کار و تلاشند، هم بسیار پاک و تر و تمیز!
متاسفانه تفکرات غلطی بین دخترها در مورد پسرها وجود داره. مثلا اینکه پسرهای روزگار ما دیگه اهل کار کردن نیستند و یا اینکه همه چشم چران و ناپاک و بی غیرتند و زیر بار غرایضشون زاییده ن و از این دست حرف ها.

کنه این پدیده شوم، بدبینی عمیق دخترها به پسر ها و پسرها به دخترهاست. شاید یکی از مهم ترین عواملی که مانع دسترسی دختر وپسرهای خوب به هم میشه همین مسئله باشه.

من خیلی کاری به قشرهای غیر مذهبی ندارم. شاید یکی از عوامل این مدل فکر ناخودآگاه نسبت به جنس مخالف همین قشرهای غیرمذهبی(5) جامعه باشند که اتفاقا بیشتر ظاهر و مناظر اجتماعی را اینها تشکیل میدن.

پسرهای مذهبی دخترانی را در جامعه می بینند که واقعا واجد صفات فوق الذکر هستن و بالعکس دختران هم پسران بی مسئولیت و بی خیال و بی مبالات(6) را همه جا می بینند و با اونا برخورد دارن. نمی دونم! شاید دلیل این تصویر ذهنی اشتباه همین برخوردها در سطح اجتماع باشه.

اما برای خودم هم جالب بود که بچه های مذهبی و دیندار خیلی ازاین فضا فاصله دارند و اتفاقا به ایده آل های(7) هم دیگه نزدیکند. فقط تو یه محیط خاموش و تاریک دنبال هم می گردند. یه بزرگ تر چراغ به دست باید بلند بشه و چراغ این اتاق تاریک رو پیدا کنه و روشنش کنه!

نکته ی دیگری هم که به اینجای بحث ربط داره مخفی بودن بچه مذهبی ها (پسر/دختر) در جامعه است. یعنی قشر ما مذهبی ها کمترین نقش را در ظاهر و منظره ی جامعه داریم و اتفاقا خیلی هم از این بابت می نالیم... جای بحثش اینجا نیست! باشه بعدا ان شاء الله... (8)

یه بار حاج آقا خطاب به جمع پسرها می گفتن: پسر! مگه تو خودت بهترینی که دنبال بهترین می گردی!؟



---

1- دوازدهم آبان به مناسبت ماهگرد عقدمون یه تی شرت محرمی هدیه گرفتم!

2- بیشتر منظورم بچه های حزب اللهی است. اما خب خیلی هم انحصاری وجود نداره. کلا بچه هایی که برای دین و مذهب در زندگی شون اولوت قائلند رو میشه در این طبقه قرار داد.

3- یکی از تجربیات مهم این بود که قضیه خیلی هم ساده و سبک نیست. نتیجتا مگر در مواردی که شناخت کافی نسبت به خانواده، و شخصیت دو طرف وجود داره،احتمالا ورود جوون تر ها به عنوان واسطه خیلی ورود منطقی و موفقی نخواهد بود. البته آشنایی و معرفی اولیه اشکالی نداره...

4- بشتر همون جامعه جوان مذهبی تر مد نظره.

5- من هر چی فکر می کنم کم تر کسی در جامعه و کشور ما پیدا میشه که نشه بهش گفت مذهبی. این مسئله در محرم خیلی خودشو نشون میده. رفتارهایی که در کنار دستگاه امام حسین می بینیم بروز اعتقادات اجتماعی ما از اعماق قلب پوشیده شده با ظواهر فرنگی و غیر اسلامی است. لذا این کلمه رو خیلی با احتیاط به کار می برم و به جوانبش ملتفتم. شاید همون مسئله اولویت دار بودن دین در زندگی روزمره معیار بدی نباشه. این مسئله بیشتر دال بر ظاهر است نه باطن...

6- مصداق جدی سبک زندگی و اثر معکوس رفتار ر اخلاق و اعتقاد همین ظواهر جامعه اند. به نظرم می رسه علیرغم همه جار و جنجال هایی که سر مسئله سبک زندگی راه افتاده ، این موضوع مهم هنوز نه متصدی و متولی داره، و نه دلسوز و دغدغه مند. خیلی ها معتقدند، لباس ها ما را بی حیا کرده اند، نه کتاب ها! و بعد انسان های بی حیا شده رفته اند و کتاب و مقاله نوشته اند. اساسا فکر می کنم در روزگار ما بیشتر اعمال، افکار را فاسد می کنند ، نه افکار اعمال را. قرآن کریم، سوره روم، آیه 10: ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون

7- کلا ایده آل های ما از یک مشی فکری ثابت پیروی می کنه و اون خواسته یا نخواسته ممشای حضرت آقا است. بعضی با مطالعه به این ممشا می رسند که البته کاملتر و روشن تر خواهد بود. بعضی هم که حال و حوصله مطالعه ندارند از سبک آرمان گرایی جذاب و فراگیری که ایشان در این بیست و چند سال فرهنگ سازی کرده اند پیروی می کنند. این البته خیلی جای خوشحالی داره و نشون میده ایشان علاوه بر همه نخبگی های دیگری که دارند، در حوزه فرهنگ فوق العادگی دارند. باز

8- در این زمینه دلم نمیاد این جملات حضرت آقا رو ضمیمه نکنم:

« دو چیز بایستى در كنار هم، روز به روز قوى‏تر در كشور تحقق پیدا كند: اول، حفظ آثار و شعایر و ظواهر و نماى اسلامى جامعه است. این، خیلى مهم است. دشمنان سعى مى‏كنند كه این حرفها را بمباران تبلیغاتى كنند؛ لیكن گوش به حرف دشمن ندهید. دشمن، دشمن است. ظواهر اسلامى جامعه باید حفظ بشود. این جامعه، جامعه‏ى اسلامى نمونه است. زنان باید مواظب باشند. مردان باید مواظب باشند. كسانى كه مأموریت دارند، بیشتر باید مواظب باشند. كسانى كه در لباس انقلابند مثل روحانیون و دیگر كسانى كه لباسهاى وابسته به انقلاب را دارند بیشتر از دیگران باید مواظب باشند. همه‏ى آحاد جامعه باید سعى كنند كه صورت جامعه را یك صورت اسلامى قرار بدهند. »  (خرداد ماه 1369 در جمع خانواده های محترم شهداء و دانشجویان)