یکی از حاشیه هایی که از متن مهم تر است، دعای عرفه است وقتی کلاس کت و کلفتی مثل زیرزمینی (1) داشته باشی...
به فرهاد رهبر (2) رایانامه زدم که کلاس های بعد از ظهر را تعطیل کن، جواب داد نمیشه! می توانی غیبت موجه داشته باشی؛ التماس دعا. من هم قانع شدم.
بعد از ظهر با خانوم حرف می زدیم که عرفه را کجا بخوانیم؟ من می گفتم حاج رضا بکایی(3). خانوم می گفت مسجد دانشگاه(4).چون تا چهار و نیم کلاس داره...
امشب واقعا شب مهتابه. حالا من مانده ام تنهای تنها که چطور حبیبم را بخوانم!؟ با چه زبانی بخوانم؟ کجا بخوانم؟
قاعده اش این است که بروی به صحرای عرفات و با زبان حسین علیه السلام بخوانی. اما فراتر از قاعده این است که وقتی امروز پیامک زدم به درخشان (5) که سراغ حاج آقا(6) را بگیرم، از زیر زبانش کشیدم که رفته کربلا... کربلا... کربلا...
این فرا تر از قاعده است! زبان زبان حسین، زمین زمین حسین، زمان زمان حسین، خدا خدای حسین... حسین حسین حسین...
چقدر امشب حال شب عاشورا دارم!؟ شب عرفه کجا؟ شب عاشورا کجا؟ از عرفه تا عاشورا هزاران قدم پیاده راه است! از عرفه تا عاشورا را فقط می شود پیاده رفت. باید از همه دارایی ات ، از مرکب زندگی اینجایی ات پیاده شوی و پیاده بروی... خیلی راه است!
دارم فکر می کنم به آسمان نیلی غروب دماوند(7) که چقدر شبیه آسمان نیلی بجنورد(8) است و چقدر شبیه آسمان غروب های رمضان و غروب های نجف است. آسمانی که جاذبه اش صورتت را از زمین بلند می کند. آسمانی که می خواندت...





---
1- روش های استخراج زیرزمینی، درس سنگینی که استادش مهندس یاوری ای است که در دانشگاه به سخت گیری می شناسندش.
2- ریاست دانشگاه تهران. با همه نقدهایی که بهش دارم این ویژگی اش ستودنی است که با حوصله به ایمیل های دانشجوها پاسخ می دهد.
3- به نظرم اولین دعاخوان تهران است. البته بعضی دوستان حاج منصور و حاج ماشاءالله را ترجیح می دهند اما من فکر می کنم حاج رضا بکایی چیز دیگری است. مراسمش از ساعت دو بعد از ظهر در مسجد امام حسین علیه السلام میدان امام حسین شروع می شود انشاءالله.
4- امسال عرفه مسجد دانشگاه را حاج آقا پناهیان می خواند ظاهرا...
5- دوست خوبم و شاگرد حاج آقا که معمولا توفیق ملازمت با ایشان را دارد.
6- حضرت استاد جاودان
7- جمعه رفته بودیم منزل یکی از اقوام در اطراف شهرستان دماوند. سکوت عجیبی دارد...
8- جهادی سال سوم دبیرستان