حاشیه های زندگی نوجوانی ام را در لیلویه می نوشتم. روزهای تلاطم های عاطفی!
وقتی از دبیرستان فارغ التحصیل شدم کم کم جنس نوشته هایم عوض شده بود و محمل جدیدی می طلبید. برای همین آسمانه را برای حاشیه های زندگی دانشجویی ام انتخاب کردم. زندگی روزهایی که شاید کمی از تلاطم های عاطفی ام کم شده بود، اما امواج افکار و اندیشه ها، روزگارم را پر از تحرک می کرد.
امروز البته هنوز دانشجو هستم؛ اما دو تغییر مهم باعث شد دیگر حال و هوای آسمانه ام تغییر کند. مدتی است احساس می کنم اوضاع آسمانه مشوش شده و دیگر ظرفیت این روز هایم را ندارد. برای همین خودم را مجاب کردم که کم کم وقت اجرای فکری که مدتی است در سرم غوطه ور است فرا رسیده. البته این شاید به معنای تعطیلی کامل آسمانه نیست. چون هنوز فکر می کنم زندگی ام آسمانه هایی دارد؛ بلکه آسمانه هایی واقعی تر و عینی تر و قابل اعتنا تر. اما به این نتیجه رسیده ام که شاید دیگر خیلی از آن ها نوشتنی نباشد. یا اقلا جایش روی وب نباشد...
به هر حال حاشیه های زندگی جدیدم را، یا به عبارتی زندگی متاهلی ام را، و یا به عبارت دقیق تر زندگی آرام فکری و عاطفی، اما پر چالش کاری ام را ان شاء الله در حاشیانه خواهم نوشت و به فضل خداوند امیدوارم که این کارم ثمری داشته باشد و از زیان کاران نشوم...
وقتی حرف از زندگی متاهلی به میان می آید، حتما سهمی برای شریک عزیز زندگی ات هم کنار می گذاری! اما اینجا این سهم از جنس زحمت است. تا ببینیم خداوند چه می خواهد و یار چه طرحی در می اندازد...
خب؛ اگر دوستی این نوشته را خواند دعا کند.
یا علی علیه السلام