تبلیغات
حاشیانه

دفتر جدید

دوشنبه 7 فروردین 1396 09:06

یا رئوف و یا رحیم
اخیرا در اینستاگرام می نویسم
با این شناسه:
mojtaba.khaksar
هنوز هم کمتر از متن
و بیشتر از حاشیه


کمتر به خاطر داریم، در تلویزیون ما، یک برنامه ی مذهبی بتواند نگاه مخاطبان میلیونی ازاقشار و سنین مختلف را به خود جلب کند. هر چند اینجا به دنبال آسیب شناسی این موضوضع نیستم، اما شاید مخاطب محور نبودن، در دام کلیشه ها گرفتار آمدن و خلاء ابتکار در فرآوری محتوا را بتوان به عنوان دلایل مهم این عدم توفیق معرفی کرد.

اما بارها دیده ایم برنامه های خوبی با مضامین دینی و انقلابی را که گل می کنند و مخاطب پیدا می کنند، اما به دلایل مختلف ادمه پیدا نمی کنند و یا حتی از ادامه آن جلوگیری می شود.

شاید هیچ ابزاری برای امر به معروف در سطوح گسترده، توانمند تر از رسانه ی ملی نباشد و این مهم، از رسالت های اصلی رسانه است و شکی هم درش نیست.

این گزاره ها را که کنار هم بگذاریم، کم کم ابعاد اتفاقی که برای برنامه ی سمت خدا افتاد روشن می شود.

برنامه ی مذهبی پر محتوایی که مخاطبان گسترده در کشور و خارج کشور پیدا کرده بود و هدفش، همان رسالت بزرگ رسانه، یعنی امر به معروف عمومی بود. برنامه ای که در اثر مواجهه با یک چالش، که از بیرون اداری و سازمانی به نظر می رسید، دچار تلاطم های شدید شد و این چالش ها سوالات زیادی را در افکار عمومی ایجاد کرد!

آنچه در فضای عمومی رسانه ها مطرح شد، از این قرار بود که صدا و سیما مدعی شده بود به دلیل پایان یافتن مدت قرارداد شبکه سه سیما با آقای رکنی که از تهیه کنندگان و برنامه سازان این شبکه است، می خواهد ایشان را کنار بگذارد و تهیه کننده ی دیگری را جایگزین کند.

همین جا این سوال پیش می آید که چرا تهیه کننده ی برنامه ای که طی بالغ بر پنج سال تلاش مستمر، توانسته برنامه ای با این سطح از کیفیت و کثرت مخاطب را ارائه دهد، باید به دلیل پایان یافتن مدت قرارداد کنار گذاشته شود و قراردادش تمدید نگردد؟

اما ادعاهای شنیده شده از سوی این تهیه کننده که در بین کارشناسان سرشناس برنامه ی سمت خدا فرد محترم و خوش نامی بود، کمی با این صحبت ها تفاوت داشت. وی حرف از اختلافاتی عمیق تر و ریشه دار تر می زد.

گمانه زنی شاهدان و ناظران بیرونی حاکی از این بود که این حرف و حدیث ها از جریان یک نامه ی سرگشاده آغاز شده است. نامه ای که یکی از کارشناسان محبوب برنامه ی سمت خدا به ریاست سازمان صدا و سیما نوشت و در آن به دو موضوع « تبلیغات تجاری در برنامه های کودک» و « تبلیغات و مسابقه هایی با جوایز میلیاردی» اشاره کرده بود و در برنامه ی سمت خدا بدان پرداخته شده بود.

البته با توجه با سابقه ی حساسیت سازمان صدا و سیما نسبت به انتقادات علنی علیه خود،نمی توان به راحتی از کنار این گمانه زنی گذشت.

حرف های ضد و نقیض ادامه داشت تا اینکه در اوج شایعات برکناری رکنی، در برنامه ای که حجت الاسلام فرحزادی میهمان نجم الدین شریعتی در سمت خدا بود، مهمان برنامه با خداحافظی مجری برای همیشه، به شدت بر آشفت و مطالبی را روی آنتن زنده مطرح کرد که جای تامل دارد.

وی با تعریف و تمجید از تهیه کننده ی پر تلاش برنامه اعلام کرد این جابجایی به دلیل اخلافات داخلی رخ داده و او و چند تن دیگر از کارشناسان برنامه سعی در میانجی گری داشته اند اما مسئولان امر روی آن ها را زمین زده اند و اگر شرایط به حالت عادی بر نگردد او و دیگر کارشناسان دیگر حاضر به حضور در برنامه نخواهند بود.

پس از این اتفاق و تغییر مجری برنامه سیل اخبار و انتقادات عمومی به این رفتار صدا و سیما آغاز شد و منتج به اصلاح شرایط و بازگشت مجری و کارشناسان برنامه گشت.

آنچه بیشتر مد نظر است، بررسی تماس هایی است که با سازمان صدا وسیما گرفته شد.

گروه های فعال حوزه ی امر به معروف و نهی از منکر، طی جلساتی تصمیم گرفتند نگذارند این اتفاق در بی خبری و بی تفاوتی جامعه ی مخاطبان رسانه ی ملی بیافتد و آن را مصداق یک منکر بزرگ دانستند که باید به صورت عمومی نسبت به آن نهی می شد. همچنین این برنامه را یک آمر به معروف بزرگ و مهم، با مخاطبان میلیونی در سطح جامعه ی اسلامی می دانستند و به زعم آن ها حذف یا استحاله ی آن، یک خسارت بزرگ به شمار می رفت.

وقت آن رسیده بود تا تجربه ی نهی از منکر های تلفنی که در ابعاد کوچک تر و آزمایشی به عنوان یک ابزار موفق برای نهی از منکر نسبت به سازمان ها و نهاد ها شناخته شده بود، این بار در ابعاد بزرگ تر و جدی تر مورد استفاده قرار گیرد.

فراخوان های متعدد برای تماس با تلفن های روابط عمومی صدا و سیما طراحی و منتشر شد. این فراخوان ها از طریق پیامک ، ایمیل ، شبکه های اجتماعی و دیگر رسانه های مردمی دست به دست و سینه به سینه منتشر می شد و با سرعت خوبی جامعه را درگیر خود می کرد.

البته نباید همه ی تماس های صورت گرفته با سازمان صدا و سیما را نتیجه ی این فراخوان دانست و قطعا مخاطبان این برنامه به صورت خودجوش تماس های زیادی برای اعتراض به این اتفاق گرفتند. اما آنچه مشهود بود، فشاری بود که این سازمان معظم دولتی در نتیجه ی سیل تماس ها بر روی شانه های خود احساس0 می کرد.

صحت این گفته را می شد از نحوه ی پاسخگویی اپراتور های سامانه ی 162 و پریشانی و انفعال آن ها دریافت. در حالی که اپراتور های این سازمان صرفا وظیفه ی شنیدن و ثبت نقد ونظر ها را دارند، در دو سه روز فعالیت این فراخوان عمومی، آن ها ماموریت یافته بودند تا به شدت از مواضع صدا و سیما در قبال این اتفاق دفاع کنند و حتی در مواردی گزارش شد تا حدود ده دقیقه با افراد تماس گیرنده به بحث و اقناع پرداخته اند.

در نتیجه ی تماس های متعدد و مکرر که آمار دقیق آن را باید از خود سازمان صدا و سیما دریافت کرد، مجری ها و کارشناسان، ب این برنامه برگشتند و تهیه کننده ی این برنامه به سمت مشاور برنامه های مذهبی منصوب شد.

هرچند برخی مسئولان صدا و سیما قائل بودند طرح این مسئله در برنامه ی زنده موجب کاهش اعتبار رسانه ی ملی می شود و ابعاد امنیتی پیدا می کند و با این بهانه با سرپوش گذاشتن بر این اتفاقات، هیچ گاه از مشکلات پیش آمده ابهام زدایی نکردند، اما نتیجه و برایند آنچه رخ داد بسیار حائز اهمیت است.

گروه ها ، دغدغه مندان و فعالان عرصه ی امر به معروف و نهی از منکر باید بیش از پیش به قدرت این ابزار برای نهی از منکر های بزرگ اجتماعی توجه کنند. باید به ضریب نفوذ این شکل از امر به معروف و نهی از منکر ایمان بیاوریم. در بسیاری از موارد، منکرات مهمی که در سطح اجتماع رخ می دهند و گاهی تبدیل به خرده فرهنگ های قشری از جامعه می شوند، در واقع دارای مسئول مستقیم برای پیگیری هستند و افرادی برای نظارت و پیگیری آن از دولت حقوق دریافت می کنند. چرا با بی توجهی به این مسئله، یا به فراگیر شدن منکر دامن می زنیم و یا اینکه با ورود شخصی و کم تعداد، هزینه های امر به معروف و نهی از منکر را افزایش دهیم؟

و در آخر پیشنهاد می کنم خادمان امر به معروف و نهی از منکر، با شناسایی و تسهیل رابطه ی بین مردم و مسئولان برای اطلاع رسانی این موارد، و طراحی سامانه هایی برای برقراری جریان اطلاع از منکرات واقع در سطح اجتماع، از این ابزار قدرتمند و موهبت الهی، گام مهمی در فراگیر شدن این واجب فراموش شده و عظیم اسلام بردارند.


پست مثل دنیا

دوشنبه 14 بهمن 1392 23:44

کسانی که زندگیشان را برمبنای آرمان های اصیل پایه گذاری می کنند باید بتوانند زود به زود آن را ارزیابی کنند. چرا که حرکت انسان در مسیر آرمان ها مثل حرکت فضا پیما است! هم از لحاظ سرعت بالا، هم لحاظ ظرافت مسیر...
یک فضاپیما به دلیل سرعت بالای حرکت، اگر کوچکترین خطای محاسباتی در طراحی و ساختش صورت گرفته باشد، و یا کمترین نقص فنی و به ظاهر ساده ای در آن پدید آید ممکن است به سرنوشت شاتل کلمبیا در سال 2003 دچار شود که در بازگشت از ایستگاه فضایی بین المللی در لحظات ورود به جو زمین به دلیل نقص یکی از سرامیک های حرارتی بدنه آن، به سرنوشت تاریخی انفجار مهیب و مشهور خود دچار شد و قطعات از هم پاشیده ی آن هر یک، به یکی از شهر ها و ایالت های دور دست پرتاب شد!
در واقع این نقص ، چندان اساسی نبود، اما حرکت در سرعت های بسیار بالا شرایط بدنه ی ایرودینامیک متعادل و ویژه ای را می طلبد که کوچکترین اصطکاکی ممکن است این تعادل را بر هم زند. در سرعت های بالا ظریف ترین و جزئی ترین متغیر ها هم مهم و تعیین کننده می شوند.
همچنین ممکن است به دلیل یک انحراف کوچک از مسیر به سرانجام نامعلوم کاوشگر فضایی ژاپنی مینروا دچار شود که از 12 نوامبر 2005 تا امروز در فضای لایزال گم شده و هنوز دارد به دنبال هدف خود می گردد. این کاوشگر کوچک قرار بود از سطح یک سیارک، اطلاعاتی کسب کند اما...
انسان آرمان محور اگر هر لحظه خود را در مسیر رسیدن به اهداف آرمانی اش تنظیم نکند، به احتمال بسیار بالا از رسیدن به هدف خود منحرف شده و گم می شود.
همچنین اگر در این حرکت پر فراز و نشیب و خطیر، مرتکب برخی خطا ها شود، محکوم به نابودی خواهد بود.
برای همین است که این چنین انسانی باید آرمان های هر روزش را با آرمان های دیروش مقایسه کند و ببیند چه می کند و چه باید بکند. اگر در تفکر آرمانی خود دچار کوتاه آمدگی شده باشد و مصلحت ها را چاشنی آرمان هایش کند، آن وقت باید نگران عاقبی روزمره و به درد نخور باشد اما چنانچه سطح آرمان هایش فراتر رفته بود می تواند امیدوار به آینده ای تحول گرا و پر ثمر گردد.
این موضوع وقتی برایم پررنگ تر شد که ازدواج کردم و پا به دنیای تاهل گذاشتم. با توجه به اینکه هر روز و هر هفته عوامل بیشتر ی سرمان را شلوغ می کنند و مانع از یادآوری آرمان های بلند گذشته می شوند، باید برای خودمان برنامه ای منظم و از جنس همان آرمان ها برای یادآوری شان طراحی کنیم و به آن التزام داشته باشیم...
هرچند ازدواج و زندگی مشترک، خود از جنس آرمان های متعالی است، اما گرد روزمرگی اگر بر هر چیز و هر کس، بنشید می تواند او را پوچ و زمین گیر کند.
زندگی مشترک ظرفیت های جدی زیادی برای یک حرکت آرمانی صحیح و پرسرعت دارد، اما بشرطها و شروطها! مشکل آنجا است که حل و فصل وظایفمان در خانواده، آنقدر وقت گیر می شود که جای همه چیز را می گیرد و این وظایف نوعا از جنس امرار معاش هستند و از ترس از آینده سرچشمه می گیرند. کم کم وظایف روحانی و لطیف کم رنگ و فراموش می شوند و آینده های نگران کننده ی دنیایی سایه ی سیاهشان را چون دیو بر امروز ما می گسترانند و همه ی هم و غم ما را به خود منعطف می کنند و ما می شویم قایق رانی که هر لحظه خود را در نزدیکی آبشار می پندارد و سعی می کند با پارو زدن از آن فرار کند ولی جریان خروشان زندگی خیلی قوی تر از بازوان نحیف اوست... نتیجه ی این تلاش خسته کننده در بهترین حالت عقب گرد و درجا زدن است و برای همین آرزوی ماندن در دوران کودکی و بازگشت به گذشته های شاد و بی دغدغه، جای آرمان های متعالی و بلند پروازی های شایسته را می گیرد. بلای جان خیلی از ما...
حال آنکه همه ی این وظایف به ظاهر دنیا طلبانه، در قالب یک دستور پیچیده و بخشی از یک طرح پیشرفته برای تحقق اهداف بلندی است که انسان برای نزدیک شدن به آن انسان نامیده شده است!

«اللهم لا تجعل الدنیا اکبر همّنا»

خدایا؛ دنیا را بزرگترین هم و غم ما قرار مده...


در زمین متوقف شده ایم

یکشنبه 29 دی 1392 17:22

همه چیز یک نوجوان، آرزوهای اوست؛ اگر نوجوان واقعا نوجوان باشد، و استثنائا خیلی بیشتر یا کمتر از سن و سال خودش رشد نکرده باشد، می شود گذشته و آینده ی او را در آرزو هایش -با وضوح خوبی- تماشا کرد.

اما همه چیز یک جوان، آرمان های اوست. آرمان های جوان، آیینه ی تمام نمای شخصیت اوست و بالعکس. این شخصیت در تفکر و اخلاق و بلکه تا حدی در رفتار ما جوان ها نمود و بروز دارد؛ در حالی که خیلی از آرزوهای نوجوانی فقط در خیال ما چرخ می زد و خیلی ها برای دانستن آن ها نامحرم بودند و بعضی هایشان چون رازی بین ما و خدا بود و گاهی فقط دوستان خیلی نزدیک...
شاید یکی از فرق های عمده ی آرمان و آرزو همین باشد. هرچقدر دنیای نوجوان پر از خیال پردازی های بلند پروازانه است، جوانی دوران بلندپروازی های جسورانه است.
کم کم که جامه ی جوانی می پوشیم ، واقعیت های زندگی بر دهان توسن آرزو ها لگام می زند و بر گرده مبارزه با تجربه های تلخ و شنا بر خلاف مسیر رود به ظاهر آرام، اما متلاطم دنیای روزمره، پا می کوبد... نوجوانی پرواز در آسمان آرزوهای شیرین، و جوانی رویارویی با رویاهای تلخ است.
چیزی که تا امروز فهمیده ام این است که هرچند ماندن در خیال و فرار از واقعیات نوعی بیماری محسوب می شود، اما در قفس کردن پرنده ی خیال و پناه بردن به واقعیات برای فراموش کردن بلند پروازی های کودکی و نوجوانی هم درد سختی است که کم کم انسان را از پا در میاورد و بر فکر او مهر روزمرگی و یکنواختی می زند.
نباید فراموش کرد که بین ساحل جزیره ی دنیای ماده تا ساحل آرامش ملکوت ، اقیانوسی به فراخی خیال گسترده شده است. هرچند بی گدار به این آب زدن، سرنوشتی جز غرق و تباهی ندارد، اما ماندن در جزیره ی ناسوتی مادیات و سرگرم شدن به محیط محدود این جزیره ی بی ثبات پایانی جز مرگ در فراموشی و تنهایی ندارد.
تنها تصمیم عاقلانه ای که برای انسان گرفتار در جزیره ی ماده متصور است، ساختن قایقی است تا در اولین فرصت با تکیه بر این قایق کوچک و یا شاید کشتی معظم، دل به دریا بزند و پای در راه ملکوت گذارد.
هر چه روز عمر او به شب نزدیک تر شود، دریا موحش تر و خروشان تر می شود و مد اقیانوس هر لحظه محیط جزیره را کوچک و کوچک تر می کند و انسان گرفتار در این قفسِ خودساخته را نا امید تر به ساحل ملکوت و وابسته تر به جزیره ی کوچک دنیا می سازد و خبرهای رنگارنگی که از ملکوت دارد، روز به روز برایش کمرنگ تر می شود و کم کم آن ها را داستان و افسانه می پندارد...

این جملات امام رحمت الله علیه همیشه در گوشم می پیچد و به قلبم تلنگر می زند!

باید راه بیفتیم... در زمین متوقف شده ایم، و تا آخر هم همین طور است... شما جوان ها بهتر می توانید تهذیب نفس کنید! ما پیرمرد ها دیگر قدرت هایمان از دست رفته است. تا جوان هستید شروع کنید سیر خودتان را !

یکی از قدرت های جوانی همین قوت آرمان ها در فکر و شخصیت ما است. هر روز که می گذرد اگر کاری برای با محوریت این نعمت و توان نکرده باشیم، این قدرت رو اضمحلال می رود و به خصوص در زندگی های شلوغ ما ، دیری نم پاید و حتی ممکن است تا سال های آخر جوانی هم دوام نیاورد. به نظرم فراموشی آرمان ها ، رابطه ی مستقیمی با پیر شدن دارد. چه بسا پیرمرد های کم سن و سالی که فقط و فقط به خاطر فاصله گرفتن از آرمان هایشان پیرشده اند. یعنی فرسوده و ناتوان شده اند. این ها خیلی هم زود می میرند. و سال های زیادی را فقط با جسمشان زندگی می کنند. و بالعکس. چه بسیار جوان هایی که هفتاد هشتاد سال سن دارند و هر روز جوان تر می شوند.

مدتی است دارم به مکانیزم شکل گیری آرزوها و آرمان ها فکر می کنم و چیزهایی خوانده ام. اما هنوز احساس ابهام جدی می کنم. بعضی ها را می بینم که سطحی بودن آرمان هایشان باعث زود فراموش شدن آن ها بوده است. خود شکل گیری آرمان و عمق و اصالت آن نقش جدی در بقای آن دارد.

ما و آدم های دور و برمان از بی توجهی به این قدرت های اصیل رنج می بریم و آن ها را برای رسیدن به قدرت هایی که در واقع ضعف های زیبای دنیای ما هستند تلف می کنیم... دست آخر نه به این می رسیم و نه آن! خسر

إِلَهِی وَ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَكْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْكَ... (1)

 معبودا، عمرم را در بی‌خبری از تو سپری کردم و جوانی‌ام را در سرمستیِ دوری از تو فرسودم!



---
1- مناجات شعبانیه


سیاست اقتصادی سبد تحقیر

سه شنبه 24 دی 1392 14:04

این ترم دو واحد اقتصاد دارم! از این دو واحد تقریبا یک واحدش مربوط میشه به اقتصاد خرد، و یک واحد دیگرش اقتصاد معدن. از اقتصاد کلان هم چیزی بلد نیستم. از همون هایی که خوندم هم چیز زیادی دستگیرم نشد. شاید یه کم بیشتر از آشنایی...
به همین دلایل به طور کلی می فهمم که تزریق پول نقد در جامعه یا همان به اصطلاح افزایش نقدینگی با توجه به افزایش قدرت خرید و تاثیرات روانی بر جامعه خریداران و تغییرات سریع و کنترل نشده در بازار عرضه و تقاضا و هزار تا دلیل دیگه که من بلد نیستم ، باعث افزایش تورم میشه و فضا رو برای سوء استفاده های مالی و اقتصادی آماده می کنه و معضلات اقتصادی زیادی رو ایجاد می کنه و کسی که مجبوره چنین ریسک اقتصادی بزرگی بکنه باید به عواقبش فکر کنه و مسئولیت تخریب های پیش بینی شده و نشده رو به عهده بگیره!
 اما یه چیز مهم دیگر رو هم خوب می فهمم! و اون اینه که در مورد افراد یک جامعه، هیچ ارزشی بالا تر کرامت انسان ها نیست و هیچ عملی پست تر از توهین به عزت و کرامت مردم نیست.

معتقدم توزیع یارانه ی نقدی دردهای بزرگ جدیدی را در جامعه ی ما ایجاد نکرد؛ بلکه باعث شد با ایجاد شرایط بحرانی دردها و زخم های مخفی جامعه که سالها با مسکن های اعتیاد آور آن را سرکوب کرده بودند، سرباز کند و وخیم شود و در نتیجه دیده شود و به چشم بیاید. مثل فردی که مدت ها به دلیل کم تحرکی سرشار از بیماری های ریز و درشت شده و با یک کوه نوردی ساده و یا چند دقیقه دویدن همه وجودش به درد میفته و تازه متوجه وخامت حال خودش میشه!
البته نباید سر و سامان گرفتن های متعددی را که به چشم های بیمار رسانه ها نمی آیند، اما در حقیقت وجود دارند؛ نادیده گرفت. واقعیت اینه که این حق (دریافت عادلانه ی یارانه) سال ها پایمال شده بود. بلکه باید پولهایی که سالها در اثر توزیع غیر عادلانه ی منابع ملی از جیب های کوچک ضعفای اقتصادی به جیب های بزرگ قشر دارنده و برازنده رفت را خشکه حساب کرد و جرینگی ریخت روی فرش های نخ نمای مستضعفان جامعه.
خدا می دونه چه رقمی میشه! یه آدم درس خونده ی اهل حساب و کتاب باید بشینه و حساب کنه که فلان فقیر یه لا قبایی که هنوز هم شب ها از سرما و گرسنگی و روزها از بیکاری و تحقیر ، بدون اشک گریه می کنه و می سوزه و می سازه، اگر حقوقش از منابع ملی و یارانه هایی که تا امروز از جیب او به باک ماشین های شاسی بلند و لای آجر های آسمان خراش ها رفته را به او بازگردانند چقدر می شود، و با این پول چه رفاهی برای او حاصل می شود!

اما حالا کاری به اینا ندارم! حرف من چیز دیگری است. در باره موضوعی می خوام حرف بزنم که این روز ها حاشیه ی زندگی متاهلی ام شده. و البته حاشیه های زیاد دیگری هم در کشور درست کرده...
یارانه ی نقدی هر چه بوده و هست، هر چقدر بود و هست، خیلی شیک و تمیز ماهیانه به حساب همه ریخته می شد. کاری به عادلانه بودن و نبودنش ندارم که البته به نظر من قدم بلندی در جهت عدالت اجتماعی بود. (اشتباه بزرگ این بود که یه بار گفتند و دیگر نگفتند که این پول فقط بابت بخشی از هزینه های مشخصی است که محاسبه شده و بس. قرار نیست هزینه زندگی کسی را دولت بدهد و این نگفتن توقع های زیادی را درست کرد که مثلا من با چهل تومن کلا می تونم پنجاه تا سنگک بگیرم! به کجا می رسه! خیلی ها نمیدونستند که این فقط ما به التفاوتی است که بابت چند قلم کالا پرداخت می شود. باز اینها هم مورد بحث الان و اینجا نیست...)
مسئله این است که عزت افراد حفظ می شد! کرامت افراد حفظ می شد! پول را به حساب می ریختند و هر موقع و هرکجا که می خواستی بر می داشتی و هرطور دوست می داشتی خرج می کردی...
دیروز که مدارک شناسایی ام را برای دریافت سبد کالا بردم، احساس یک جنگ زده را داشتم! احساس یک فقیر درمانده و بدبخت را داشتم که باید برای دو قالب پنیر و یک قوطی روغن و یک کیسه برنج هندی بروم ثبت نام کنم و در صف بایستم!
هرچند نیازی نداشتم و خیلی ها می گفتند به چه دردت می خوره!؟ و همسرم میگه کاش نمی گرفتی و حالا که گرفتی بدیم به یه خانواده کم بضاعت، اما فقط برای دریافت واقعی این حس رفتم و ثبت نام کردم!
آقای بلدم بلدم!
آقای خفنم خفنم!

تا امروز کسی این چنین عمیق و کاری به شخصیت و هویت من و همه ی واجدین دریافت سبد کالا! توهین نکرده بود!
آقای درد و درک!
آقای دکترای حقوق ملت و حجت الاسلام  ِ دین و فرهنگ!

مردمی که حاضرند گرسنه بخوابند و سخت کار کنند و دست دراز نکنند را مثل زلزله زده ها و جنگ زده ها، می ایستانی و کف دستشان قوت چند روز و شب را حقیرانه می ریزی که تورم را کنترل کنی؟ همین؟ واقعا همین؟ تحقیر و زیر پا گذاشتن عزت نفس ملت بزرگی که عالم به بزرگی روحشان قبطه می خورند به قیمت چند هزار تومن؟ ده هزار تومن؟ هشتاد هزار تومن؟ صد هزار تومن؟ تا بعد دستت باز شود بروی سر میز مذاکرات تحقیر آمیز دیگری بنشینی؟
اصلا خودت را چه پنداشتی که به خودت اجازه دادی برای شرف و عزت این مردم قیمت تعیین کنی؟!
کاش برای گرفتن چهار واحد اختیاری ریاست جمهوری و وزارت و وکالت، دو واحد اخلاق پیش نیاز اجباری می گذاشتند...


تزورونی

چهارشنبه 27 آذر 1392 01:07

پیاده روی نجف به کربلا - نیمه شعبان

این روزها حس تلخی مزاج و مشامم را پر کرده و گاهی قلبم را می فشرد. تصاویر تلویزیون و ایمیل ها و پیامک های دوستان هم نمک به این زخم می زند و می سوزاند و... و چاره ای نیست جز اینکه بنشینی و ببینی که تومی مانی و عاشق تر ها می روند و حسرت دوباره برایش مجنون شدن و پرپر زدن به دلت می ماند وقتی نوای تزورونی(1) به گوشت می رسد و آه می کشی و آب می شوی وقتی دختر بچه سه-چهار ساله ای دائما بر صحنه ی ذهنت نقش بازی می کند و یومّا یومّا (2) گویان لیوان آبی را از دست مادرش می گیرد و به سمتت می دود و تو هی متحیرانه به دست و پای ظریف و کودکانه او می نگری و لبخندش چشمه ی اشکت را به جوش می آورد و او می دود و آب دستت می دهد و مادرش از دور با لحن محکمی عربی هنیئا لزوار الحسین(3) می گوید و ناگهان روی صحنه ی ذهنت دخترک زمین می خورد و لباسش خاکی می شود و آرام که صورتش را با تردید از روی خاک بلند می کند و بغض کرده مادرش را نگاه می کند زیر خاک نشسته روی صورتش هاله ای از سرخی می بینی که ناخودآگاه تو را به یاد رد انگشتان دستی می اندازد که انقدر بی تناسب است با صورت ریزنقش دخترک که نیمی از آن بر صورت نشسته و نیمی دیگر جایی نیافته و ناچار به گوشه چشم و گوشش خورده و او احتمالا چشم هایش چند لحظه ای تار است و گوش هایش زنگ می زند و وقتی بلند می شود کمی تلو تو می خورد تا مادرش را ببیند و پیدا کند و دیگر ظرف آب در دستت می لرزد و نمی دانی زیر آفتاب داغ با این آب گوارا چطور راز دل بگویی و از کجا برایش روضه بخوانی...؟ آه می کشی و دوباره آب می شوی پیش چشمان دخترک و بر خاک روان می شوی و می روی و روی تا به دریا برسی و نمی فهمی که همیشه در دریا بوده و اصلا هویت قطره بی دریا عدم است و قطره فرزند دریاست پیش از آنکه تشنه ی دریا باشد...


---

1- زیارتم می کنید... ( اولین عبارت مدیحه ای از باسم کربلایی که برای زوار امام حسین علیه السلام خوانده و آن را روی تصاویری از پیاده روی اربعین گذاشته اند و عجیب دلبری می کند! )
+ لینک دانلود فایل تصویری

2- مادر مادر!

3- گوارا باد بر زائران حسین علیه السلام

4- عکس: بارانه


یکی چراغ را روشن کند!

یکشنبه 10 آذر 1392 00:37

در این هشت نه ماهی که از آغاز زندگی مشترکم می گذره (1) ، با یه پدیده ی بسیار عجیب و تلخ مواجه شدم!

اتفاق متداولی که بین بچه های مذهبی(2) بعد از ازدواج میفته اینه که سعی می کنند بین دوستان خودشون و دوستان همسرشون واسطه امر خیر بشوند. البته آسیب هایی هم داره، اما بالاخره نیت خیری پشتشه و دیده شده که نتیجه هم داده.

من و بانو هم با یه همچین صحنه ای مواجه شدیم. پسرهای بسیار خوبی که من بین رفقای مختلف محل و دبیرستان و دانشگاه می شناختم ، و همینطور در مورد بانو. هر از گاهی بعضی ها رو به هم معرفی می کردیم. تجربیاتی هم داشتیم. کم کم متوجه شدیم اول باید خانواده ها رو با هم چک کنیم، بعد دختر و پسر رو؛ و تجربیات دیگه(3)...

اما اون پدیده تلخی که کم کم متوجه اون شدم و زیر پوست جامعه جوان(4) ما جریان داره تصورات غلط جامعه ی دختر ها و پسرها از همدیگه است.

علیرغم تصور پسر ها، دخترهای متدین و کم توقع بسیاری وجود دارن که چشم انتظار آمدن خواستگار در خانه نشسته اند و بزرگترین نگرانی شون اینه که این انتظار اینقدر به طول بیانجامه که سن و سالشون بگذره.
این تفکر خیلی بین پسر ها جریان داره که دخترها دیگه توانایی تربیت فرزند ندارند و دختران روزگار ما اهل فرزندآوری و خانه داری و تربیت فرزند نیستند و همه دنبال کار بیرون منزل و ادامه تحصیل های طولانی مدت و با توقعات بی سر و ته هستند. اما واقعیت اینه که هرچند این اخلاق ها و تفکرات زیاد شده، اما ترویج این تفکر تا این حد خیلی خیلی اشتباهه و خود این اشتباه باعث بدبینی زیادی بین پسرها شده و این نگرانی و بدبینی باعث میشه در همه مراحل قبل از ازدواج ترس عمیقی بین پسرها وجود داشته باشه و مانع پیشرفت اونا بشه.

در مقابل ، علیرغم تصور دختر ها، پسر های متدین و مذهبی بسیاری وجود دارن که هم اهل کار و تلاشند، هم بسیار پاک و تر و تمیز!
متاسفانه تفکرات غلطی بین دخترها در مورد پسرها وجود داره. مثلا اینکه پسرهای روزگار ما دیگه اهل کار کردن نیستند و یا اینکه همه چشم چران و ناپاک و بی غیرتند و زیر بار غرایضشون زاییده ن و از این دست حرف ها.

کنه این پدیده شوم، بدبینی عمیق دخترها به پسر ها و پسرها به دخترهاست. شاید یکی از مهم ترین عواملی که مانع دسترسی دختر وپسرهای خوب به هم میشه همین مسئله باشه.

من خیلی کاری به قشرهای غیر مذهبی ندارم. شاید یکی از عوامل این مدل فکر ناخودآگاه نسبت به جنس مخالف همین قشرهای غیرمذهبی(5) جامعه باشند که اتفاقا بیشتر ظاهر و مناظر اجتماعی را اینها تشکیل میدن.

پسرهای مذهبی دخترانی را در جامعه می بینند که واقعا واجد صفات فوق الذکر هستن و بالعکس دختران هم پسران بی مسئولیت و بی خیال و بی مبالات(6) را همه جا می بینند و با اونا برخورد دارن. نمی دونم! شاید دلیل این تصویر ذهنی اشتباه همین برخوردها در سطح اجتماع باشه.

اما برای خودم هم جالب بود که بچه های مذهبی و دیندار خیلی ازاین فضا فاصله دارند و اتفاقا به ایده آل های(7) هم دیگه نزدیکند. فقط تو یه محیط خاموش و تاریک دنبال هم می گردند. یه بزرگ تر چراغ به دست باید بلند بشه و چراغ این اتاق تاریک رو پیدا کنه و روشنش کنه!

نکته ی دیگری هم که به اینجای بحث ربط داره مخفی بودن بچه مذهبی ها (پسر/دختر) در جامعه است. یعنی قشر ما مذهبی ها کمترین نقش را در ظاهر و منظره ی جامعه داریم و اتفاقا خیلی هم از این بابت می نالیم... جای بحثش اینجا نیست! باشه بعدا ان شاء الله... (8)

یه بار حاج آقا خطاب به جمع پسرها می گفتن: پسر! مگه تو خودت بهترینی که دنبال بهترین می گردی!؟



---

1- دوازدهم آبان به مناسبت ماهگرد عقدمون یه تی شرت محرمی هدیه گرفتم!

2- بیشتر منظورم بچه های حزب اللهی است. اما خب خیلی هم انحصاری وجود نداره. کلا بچه هایی که برای دین و مذهب در زندگی شون اولوت قائلند رو میشه در این طبقه قرار داد.

3- یکی از تجربیات مهم این بود که قضیه خیلی هم ساده و سبک نیست. نتیجتا مگر در مواردی که شناخت کافی نسبت به خانواده، و شخصیت دو طرف وجود داره،احتمالا ورود جوون تر ها به عنوان واسطه خیلی ورود منطقی و موفقی نخواهد بود. البته آشنایی و معرفی اولیه اشکالی نداره...

4- بشتر همون جامعه جوان مذهبی تر مد نظره.

5- من هر چی فکر می کنم کم تر کسی در جامعه و کشور ما پیدا میشه که نشه بهش گفت مذهبی. این مسئله در محرم خیلی خودشو نشون میده. رفتارهایی که در کنار دستگاه امام حسین می بینیم بروز اعتقادات اجتماعی ما از اعماق قلب پوشیده شده با ظواهر فرنگی و غیر اسلامی است. لذا این کلمه رو خیلی با احتیاط به کار می برم و به جوانبش ملتفتم. شاید همون مسئله اولویت دار بودن دین در زندگی روزمره معیار بدی نباشه. این مسئله بیشتر دال بر ظاهر است نه باطن...

6- مصداق جدی سبک زندگی و اثر معکوس رفتار ر اخلاق و اعتقاد همین ظواهر جامعه اند. به نظرم می رسه علیرغم همه جار و جنجال هایی که سر مسئله سبک زندگی راه افتاده ، این موضوع مهم هنوز نه متصدی و متولی داره، و نه دلسوز و دغدغه مند. خیلی ها معتقدند، لباس ها ما را بی حیا کرده اند، نه کتاب ها! و بعد انسان های بی حیا شده رفته اند و کتاب و مقاله نوشته اند. اساسا فکر می کنم در روزگار ما بیشتر اعمال، افکار را فاسد می کنند ، نه افکار اعمال را. قرآن کریم، سوره روم، آیه 10: ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون

7- کلا ایده آل های ما از یک مشی فکری ثابت پیروی می کنه و اون خواسته یا نخواسته ممشای حضرت آقا است. بعضی با مطالعه به این ممشا می رسند که البته کاملتر و روشن تر خواهد بود. بعضی هم که حال و حوصله مطالعه ندارند از سبک آرمان گرایی جذاب و فراگیری که ایشان در این بیست و چند سال فرهنگ سازی کرده اند پیروی می کنند. این البته خیلی جای خوشحالی داره و نشون میده ایشان علاوه بر همه نخبگی های دیگری که دارند، در حوزه فرهنگ فوق العادگی دارند. باز

8- در این زمینه دلم نمیاد این جملات حضرت آقا رو ضمیمه نکنم:

« دو چیز بایستى در كنار هم، روز به روز قوى‏تر در كشور تحقق پیدا كند: اول، حفظ آثار و شعایر و ظواهر و نماى اسلامى جامعه است. این، خیلى مهم است. دشمنان سعى مى‏كنند كه این حرفها را بمباران تبلیغاتى كنند؛ لیكن گوش به حرف دشمن ندهید. دشمن، دشمن است. ظواهر اسلامى جامعه باید حفظ بشود. این جامعه، جامعه‏ى اسلامى نمونه است. زنان باید مواظب باشند. مردان باید مواظب باشند. كسانى كه مأموریت دارند، بیشتر باید مواظب باشند. كسانى كه در لباس انقلابند مثل روحانیون و دیگر كسانى كه لباسهاى وابسته به انقلاب را دارند بیشتر از دیگران باید مواظب باشند. همه‏ى آحاد جامعه باید سعى كنند كه صورت جامعه را یك صورت اسلامى قرار بدهند. »  (خرداد ماه 1369 در جمع خانواده های محترم شهداء و دانشجویان)


آسمان می خواندت

سه شنبه 23 مهر 1392 01:10

یکی از حاشیه هایی که از متن مهم تر است، دعای عرفه است وقتی کلاس کت و کلفتی مثل زیرزمینی (1) داشته باشی...
به فرهاد رهبر (2) رایانامه زدم که کلاس های بعد از ظهر را تعطیل کن، جواب داد نمیشه! می توانی غیبت موجه داشته باشی؛ التماس دعا. من هم قانع شدم.
بعد از ظهر با خانوم حرف می زدیم که عرفه را کجا بخوانیم؟ من می گفتم حاج رضا بکایی(3). خانوم می گفت مسجد دانشگاه(4).چون تا چهار و نیم کلاس داره...
امشب واقعا شب مهتابه. حالا من مانده ام تنهای تنها که چطور حبیبم را بخوانم!؟ با چه زبانی بخوانم؟ کجا بخوانم؟
قاعده اش این است که بروی به صحرای عرفات و با زبان حسین علیه السلام بخوانی. اما فراتر از قاعده این است که وقتی امروز پیامک زدم به درخشان (5) که سراغ حاج آقا(6) را بگیرم، از زیر زبانش کشیدم که رفته کربلا... کربلا... کربلا...
این فرا تر از قاعده است! زبان زبان حسین، زمین زمین حسین، زمان زمان حسین، خدا خدای حسین... حسین حسین حسین...
چقدر امشب حال شب عاشورا دارم!؟ شب عرفه کجا؟ شب عاشورا کجا؟ از عرفه تا عاشورا هزاران قدم پیاده راه است! از عرفه تا عاشورا را فقط می شود پیاده رفت. باید از همه دارایی ات ، از مرکب زندگی اینجایی ات پیاده شوی و پیاده بروی... خیلی راه است!
دارم فکر می کنم به آسمان نیلی غروب دماوند(7) که چقدر شبیه آسمان نیلی بجنورد(8) است و چقدر شبیه آسمان غروب های رمضان و غروب های نجف است. آسمانی که جاذبه اش صورتت را از زمین بلند می کند. آسمانی که می خواندت...





---
1- روش های استخراج زیرزمینی، درس سنگینی که استادش مهندس یاوری ای است که در دانشگاه به سخت گیری می شناسندش.
2- ریاست دانشگاه تهران. با همه نقدهایی که بهش دارم این ویژگی اش ستودنی است که با حوصله به ایمیل های دانشجوها پاسخ می دهد.
3- به نظرم اولین دعاخوان تهران است. البته بعضی دوستان حاج منصور و حاج ماشاءالله را ترجیح می دهند اما من فکر می کنم حاج رضا بکایی چیز دیگری است. مراسمش از ساعت دو بعد از ظهر در مسجد امام حسین علیه السلام میدان امام حسین شروع می شود انشاءالله.
4- امسال عرفه مسجد دانشگاه را حاج آقا پناهیان می خواند ظاهرا...
5- دوست خوبم و شاگرد حاج آقا که معمولا توفیق ملازمت با ایشان را دارد.
6- حضرت استاد جاودان
7- جمعه رفته بودیم منزل یکی از اقوام در اطراف شهرستان دماوند. سکوت عجیبی دارد...
8- جهادی سال سوم دبیرستان


بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه 26 مرداد 1392 00:20

حاشیه های زندگی نوجوانی ام را در لیلویه می نوشتم. روزهای تلاطم های عاطفی!
وقتی از دبیرستان فارغ التحصیل شدم کم کم جنس نوشته هایم عوض شده بود و محمل جدیدی می طلبید. برای همین آسمانه را برای حاشیه های زندگی دانشجویی ام انتخاب کردم. زندگی روزهایی که شاید کمی از تلاطم های عاطفی ام کم شده بود، اما امواج افکار و اندیشه ها، روزگارم را پر از تحرک می کرد.
امروز البته هنوز دانشجو هستم؛ اما دو تغییر مهم باعث شد دیگر حال و هوای آسمانه ام تغییر کند. مدتی است احساس می کنم اوضاع آسمانه مشوش شده و دیگر ظرفیت این روز هایم را ندارد. برای همین خودم را مجاب کردم که کم کم وقت اجرای فکری که مدتی است در سرم غوطه ور است فرا رسیده. البته این شاید به معنای تعطیلی کامل آسمانه نیست. چون هنوز فکر می کنم زندگی ام آسمانه هایی دارد؛ بلکه آسمانه هایی واقعی تر و عینی تر و قابل اعتنا تر. اما به این نتیجه رسیده ام که شاید دیگر خیلی از آن ها نوشتنی نباشد. یا اقلا جایش روی وب نباشد...
به هر حال حاشیه های زندگی جدیدم را، یا به عبارتی زندگی متاهلی ام را، و یا به عبارت دقیق تر زندگی آرام فکری و عاطفی، اما پر چالش کاری ام را ان شاء الله در حاشیانه خواهم نوشت و به فضل خداوند امیدوارم که این کارم ثمری داشته باشد و از زیان کاران نشوم...
وقتی حرف از زندگی متاهلی به میان می آید، حتما سهمی برای شریک عزیز زندگی ات هم کنار می گذاری! اما اینجا این سهم از جنس زحمت است. تا ببینیم خداوند چه می خواهد و یار چه طرحی در می اندازد...
خب؛ اگر دوستی این نوشته را خواند دعا کند.
یا علی علیه السلام


مجتبی خاکسار





سودائیان عالم پندار را بگوی

سرمایه کم کنید که سود و زیان یکی است


حافظ



- دوشنبه هشتم اردیبهشت نود و سه -



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :